هفته بسیج را به تمامی بسیجیان عزیز تبریک عرض می کنم.
نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران


 


283



5 / 1 - شرطة الخمیس (سپاه ویژه)

1. امام صادق‏علیه السلام: سپاه ویژه، شش هزار نفر از یاران على‏علیه السلام بودند.
2. الاختصاص - به نقل از على بن حکم -: یاران امیرمؤمنان، کسانى بودندکه به آنان فرمود: «پیمان ببندید! من با شما بر بهشتْ پیمان مى‏بندم، نه بر طلا و نقره. پیامبر ما در گذشته به یارانش فرمود: "پیمان ببندید که من با شما، جز بر بهشتْ پیمان نبندم" و آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمّار بن یاسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل (بدرى) و عثمان، پسران حنیف انصارى و جابر بن عبد اللَّه انصارى».
و از برگزیدگانِ یاران او بودند: عمرو بن حُمق خزاعى عرب

 


284


 

 


285


و میثم تمّار (میثم بن یحیى، برده آزاد شده)، رشید هجرى، حبیب بن مظهّر اسدى و محمّد بن ابى بکر.
و از دوستان او بودند: عَلَم ازدى، سوید بن غفله جعفى، حارث بن عبد اللَّه اعور هَمْدانى، ابو عبداللَّه جدلى و ابو یحیى حکیم بن سعد حنفى.
و از سپاه ویژه‏اش بودند: ابو رضى عبداللَّه بن یحیى حضرمى، سلیم بن قیس هلالى و عبیده سلمانى مرادى عرب.
و از نزدیکانش بودند: تمیم بن حذیم ناجى - که در همراهى على‏علیه السلام به شهادت رسید -، قنبر - آزاد شده حضرت -، ابو فاخته -آزاد شده بنى هاشم و عبید اللَّه بن ابى رافع - که منشى على‏علیه السلام بود -.
3. رجال الکشّى - به نقل از ابو جارود -: به اصبغ بن نباته گفتم: جایگاه این مرد (على‏علیه السلام) در میان شما چیست؟
گفت: نمى‏دانم چه مى‏گویى؛ امّا شمشیرهاى ما بر دوشمان بود و هرکس را که وى اشاره مى‏کرد، با شمشیر مى‏زدیم. على‏علیه السلام به ما مى‏گفت: «پیمان ببندید! به خدا سوگند که پیمان شما براى طلا و نقره نیست، و پیمان شما جز براى مرگ نیست. به درستى که گروهى از پیشینیان بنى اسرائیل، میان خود پیمان بستند. پس هیچ‏یک از آنان از دنیا نرفت، مگر آنکه پیامبر قومش یا

 


286


 

 


287


روستایش و یا خودش بود، و شما به سان آنانید، جز آنکه پیامبر نیستید».

5 / 2 - یاران سید الشهداء

4. امام سجادعلیه السلام - در بیان وقایع روز تاسوعا، هنگامى که امام حسین‏علیه السلام‏یارانش را در نزدیکى غروب جمع کرد -: به امام‏علیه السلام نزدیک شدم تا سخنانش را بشنوم. در حالى که آن زمان، بیمار بودم، شنیدم که به یارانش مى‏گوید: «خداى را به بهترین ستایشها مى‏ستایم و او را بر خوشى و سختى، سپاس مى‏گویم. خدایا! من تو را سپاس مى‏گزارم؛ چون ما را با نبوّت، گرامى داشتى و به ما قرآن آموختى و ما را فهم دین‏شناسى عنایت فرمودى و به ما گوش و چشم و دل دادى. پس ما را از سپاسگزاران قرار ده.
امّا بعد؛ من یارانى وفادارتر و بهتر از یاران خویش، سراغ ندارم و خاندانى نیکوکارتر و به هم نزدیک‏تر از خاندانِ خود نمى‏شناسم. خداوند از جانب من خیرتان دهد!
بدانید که من گمان مى‏برم امروز، آخرین روز مهلت ما و ایشان است، هان! من به شما اجازه دادم همگى بروید که گِره بیعتم را از گردنتان گشودم. این شب، پوشش شماست. آن را مَرکب خود سازید و بروید».
برادران و پسران و برادرزادگانش و نیز دو پسر عبد اللَّه بن جعفر گفتند: چرا چنین کنیم؟! تا پس از تو بمانیم؟! خدا هرگز این را براى ما پیش نیاورد.

 


288


 

 


289


عبّاس بن على - رضوان خدا بر او باد آغازگر این سخن بود و دیگران در پى او و چون او سخن گفتند.
امام حسین‏علیه السلام فرمود: «اى پسران عقیل! کشته شدن مسلم براى شما کافى است. بروید که من به شما اجازه دادم».
آنان گفتند: سبحان اللَّه! آن‏گاه مردم چه مى‏گویند؟ مى‏گویند: ما بزرگ و سالار و پسرانِ بهترین عموهایمان را وا نهادیم و با آنان، نه تیرى پرتاب کردیم و نه نیزه‏اى زدیم و نه شمشیرى برکشیدیم و نمى‏دانیم چه کردند. نه، به خدا سوگند، چنین نکنیم؛ بلکه جان و مال و خاندانمان را فداى تو کنیم و همراه تو پیکار مى‏کنیم تا هرجا که تو درآیى. خدا زندگى پس از تو را روسیاه بدارد.
و مسلم بن عوسجه در برابر امام حسین‏علیه السلام برخاست و گفت: آیا تو را تنها گذاریم، در حالى که هنوز در برابر خدا حجّتى در اداى حقّت نداریم؟!
هان! به خدا سوگند، (دست از تو برندارم) تا سینه‏هایشان را با نیزه‏ام بشکافم و تا آن‏گاه که دسته شمشیرم را به دست دارم، با آنان بجنگم و اگر سلاح جنگ نیز نداشته باشم، بر ایشان سنگ بیندازم. به خدا سوگند، دست از تو بر نداریم، تا آنکه خدا بداند ما پس از پیامبرصلى الله علیه وآله، حرمت تو را پاس داشتیم.
به خدا سوگند، اگر مى‏دانستم که کشته مى‏شوم و سپس زنده مى‏گردم و سوزانده مى‏شوم، سپس دوباره زنده مى‏شوم و (خاکسترم )را به باد مى‏دهند و هفتاد بار با من چنین کنند، از تو جدا نمى‏شدم تا مرگ خویش را در یارى تو ببینم. حال چگونه از تو جدا شوم با اینکه یک کشته شدن بیش نیست و پس از آن هم کرامت بى‏پایان ابدى است؟!
و زهیر بن قین بجلى - درود خدا بر او باد - برخاست و گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم که هزار بار کشته شوم و زنده گردم

 


290


 

 


291


و خداى متعال، قتل را بدان وسیله از تو و این جوانان خاندانت دور سازد.
دیگر یاران امام حسین‏علیه السلام نیز سخنانى مانند هم و براى ابراز فداکارى خود بیان داشتند و امام‏علیه السلام نیز براى آنان، پاداش خیرخواست و به خیمه خود بازگشت.

5 / 3 - بسیجیان نمونه از دیدگاه امام على

5. امام على‏علیه السلام - هان! بدانید که آنچه از دنیا روى آورده بود، پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود، روى آورد. و بندگان گزیده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندکِ این جهان را، که نپاید، به بسیارِ آن جهان، که به سر نیاید، فروختند. برادرانِ ما که خونشان در صفّین ریخته شد، زیان نکردند که امروز زنده نیستند (و بِهْ که ندیدند اینان که مانده‏اند، کیستند) تا پیاپى ساغرِ غصّه در گلو ریزند و شرنگ تیره (چنین زندگى را) بدان بیامیزند.
به خدا سوگند، خدا را دیدار کردند و مزد آنان را به کمال پرداخت، و از پسِ آن‏که ترسان بودند، در خانه امانشان ساکن ساخت. کجایند برادران من که راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ کجاست عمّار؟ کجاست پسر تیّهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانندانِ ایشان از برادرانشان که با یکدیگر به مرگْ پیمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هدیه کردند؟
(پس دست به ریش مبارک خود گرفت و زمانى دراز گریست سپس فرمود:)

 


292


 

 


293


دریغا از برادرانم که قرآن را خواندند و در حفظ آن کوشیدند؛ واجب را برپا کردند، پس از آن‏که در آن اندیشیدند؛ سنّت را زنده کردند و بدعت را میراندند؛ به جهاد خوانده شدند و پذیرفتند؛ به پیشواى خود اعتماد کردند و درپى او رفتند.
اللّهم، إنا نشکو إلیک فقد نبینا وغیبة ولینا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علینا.
اللّهم، فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله ونصر منک تعزه وسلطان حق تظهره. واجعلنا من أعوانه وأنصاره والمستشهدین بین یدیه وارزقنا رؤیته ورضاه.
وتقبل منا بأحسن قبولک یا مبدل السیئات بالحسنات یا أرحم الراحمین.


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران


265



1. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : امر به معروف و نهى از منکر نکند، مگر کسى که سه‏خصلت در او باشد: در امر و نهى خود، طریق مدارا پیش گیرد، در امر و نهى خود، به عدالت رفتار کند، و به آنچه امر و نهى مى‏کند، دانا باشد.
2. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : ما پیامبران فرمان داریم که با مردم به اندازه فهمشان سخن بگوییم.

4 / 1 - کسب شایستگى‏هاى لازم

 

4 / 2 - رعایت ظرفیت مخاطب

 

 


266


 

 


267



3. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : سخنانى از من براى امّتم نقل کنید که اندیشه آنها تحمّل پذیرش آنها را داشته باشد.
4. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: اى ابن عبّاس! حدیثى مگو که عقلهاى ایشان ظرفیتِ پذیرش آن را ندارد که آنان را دچار فتنه مى‏کند.
5. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: براى مردم حدیثى مگویید که نمى‏پذیرند. آیا دوست دارید که خدا و پیامبرش را تکذیب کنند؟!
6. امام على‏علیه السلام: آیا دوست دارید که خدا و پیامبرش تکذیب شوند؟! با مردم سخنى بگویید که بپذیرند و از آنچه نمى‏پذیرند، دست بکشید.
7. امام صادق‏علیه السلام: «با مردم سخنى بگویید که بپذیرند و آنچه را نمى‏پذیرند وا نهید. آیا دوست دارید که به خدا و پیامبرش ناسزا گفته شود؟!».
گفتند: چگونه به خدا و پیامبرش ناسزا گفته مى‏شود؟
فرمود: «چون چیزى به آنان بگویید که ردّ و انکار کنند، مى‏گویند: "خداوند، گوینده این (سخن )را لعنت کند!"، در حالى که خداى‏U و پیامبرش آن را گفته‏اند».
8. الکافى - به نقل از عبدالعزیز قراطیسى -: امام صادق‏علیه السلام به من فرمود: عبدالعزیز! ایمان را ده درجه است، چون نردبانى که یکى پس از دیگرى از پلّه‏هاى آن بالا روند. پس کسى که در پلّه دوم است، نباید به آن‏که در پلّه اوّل است بگوید: «تو چیزى نیستى»، تا اینکه به پلّه دهم برسد. پس کسى را که از تو پایین‏تر است،

 


268


 

 


269


پایین مینداز تا آن‏که از تو بالاتر است، تو را پایین میندازد، و چون دیدى رتبه کسى از تو پایین‏تر است، او را با نرمى به سوى خود بالا بیاور و چیزى را هم که تاب تحمّلش را ندارد، بر او تحمیل مکن تا بدین وسیله او را بشکنى؛ زیرا که هرکس مؤمنى را بشکند، باید جبران کند.
9. الکافى - به نقل یعقوب بن ضحّاک، از یکى از شیعیان که شغلش سرّاجى و خدمتکار امام صادق‏علیه السلام بود -: آن‏گاه که امام صادق‏علیه السلام در حیره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن کارى روانه ساخت. (رفتیم و )هنگام غروب، بازگشتیم. محلّ استراحت من در زمین گودى بود که در آنجا منزل کرده بودیم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را (در بستر) انداختم. در همین حال بودم که به ناگاه، امام صادق‏علیه السلام آمد و فرمود: «نزد تو آمدیم»...
من (برخاستم و )راست نشستم. امام نیز بالا سرِ بسترم نشست و از کارى که مرا در پى آن فرستاده بود، پرسید. من هم گزارش دادم و ایشان، سپاس خداى را به جا آورد.
سپس از گروهى سخن به میان آمد که من گفتم: فدایت شوم! ما از آنها بیزارى مى‏جوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما (درباره شما )عقیده داریم، عقیده ندارند.
فرمود: «آنها ما را دوست دارند، و فقط چون عقیده شما را ندارند، از آنها بیزارید؟!».
گفتم: آرى.

 


270


 

 


271


امام فرمود: «ما هم چیزهایى (حقایقى) داریم که شما ندارید. پس آیا سزاوار است از شما بیزارى بجوییم؟».
گفتم: نه، قربانت گردم.
فرمود: «همچنین، نزد خدا هم حقایقى است که نزد ما نیست. آیا مى‏پندارى خداوند، ما را به کنارى مى‏اندازد؟!».
گفتم: نه به خدا، فدایت شوم! دیگر (از آنها بیزارى نمى‏جوییم و چنین کارى )انجام نمى‏دهیم.
امام فرمود: «دوستشان بدارید و از آنان، بیزارى مجویید؛ زیرا برخى مسلمانان، یک سهم (از ایمان )دارند و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم. پس نه شایسته است که دارنده یک سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وا دارند، و نه دارنده دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد، و نه دارنده سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد، و نه دارنده چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد، و نه دارنده پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد، و نه دارنده شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد.
اکنون برایت مَثَلى مى‏زنم. مردى (از مسلمانان) بود که همسایه‏اى مسیحى داشت. او را به اسلام دعوت کرد و اسلام را در نظرش چنان جلوه داد تا وى پذیرفت. نزدیک سحر، نزد تازه مسلمان رفت و در زد. گفت: کیست؟ گفت: منم، فلانى. گفت: چه کار دارى؟ گفت: وضو بساز و جامه‏هایت را در بر کن و همراه ما براى نماز بیا.
تازه مسلمان، وضو ساخت و جامه‏هایش را در بر کرد و همراه او (به سوى مسجد )روان شد. نماز بسیارى خواندند، سپس نماز صبح را نیز خواندند و صبر کردند تا روز بر دمید.

 


272


 

 


273


مسیحى (تازه مسلمان) براى رفتن به خانه خود از جاى برخاست که آن مرد مسلمان به او گفت: کجا مى‏روى؟ روز کوتاه است و چیزى تا ظهر نمانده است. آن مرد با او نشست تا نماز ظهر را نیز خواند. باز آن مرد گفت: بین ظهر و عصر، زمان کوتاهى است، و او را نگه داشت تا اینکه نماز عصر را هم خواند. پس از آن، مرد (تازه مسلمان) برخاست تا به خانه‏اش برود که مرد مسلمان به او گفت: اکنون، پایان روز و از اوّلش کوتاه‏تر است، و (با این سخن )او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم بگزارد. همین که آن مرد خواست به خانه خود رود، به او گفت: تنها یک نماز دیگر باقى مانده است! و او ماند و نماز عشا را هم خواند. سپس از هم جدا شدند.
چون فردا نزدیک سحر شد، نزد او رفت و در زد. تازه مسلمان گفت: کیست؟
گفت: منم، فلانى!
گفت: چه مى‏خواهى؟ گفت: وضو بگیر و لباسهایت را بپوش و بیا با ما نماز بخوان.
گفت: براى این دین، فردى پیدا کن که از من بى‏کارتر باشد! من مستمند و عیالوارم».
سپس امام صادق‏علیه السلام فرمود: «آن شخص، او را در (همان)دینى وارد کرد که از آن بیرونش آورده بود» یا آنکه فرمود: «او را به دینى مانند مسیحیت وارد کرد و از دینى مانند اسلام خارج نمود».
10. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : کسى که به کار خوبى فرمان مى‏دهد، باید شیوه و

4 / 3 - رعایت ادب رسالت

 

 


274


 

 


275


روشِ فرمان دادن او خوب و درست باشد.

قرآن :

پس به (برکت) رحمتِ الهى، با آنها نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختْ دل بودى، بى‏شک از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس، از آنها درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار(ها) با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى، بر خدا توکّل کن، که بى‏تردید، خداوند توکّل‏کنندگان را دوست دارد.

حدیث :

11. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : ما جماعت انبیا به مدارا کردن با مردم فرمان داریم، همچنان که به بر پا داشتن فرایض مأموریم.
12. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : نرمى، رأس حکمت است. خدایا! هر که کارگزار امرى ازامور امّت من شود و با آنان نرمى کند، با او نرم باش و هر که بر آنان سخت گیرد، بر او سخت گیر.
13. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: خداوند، ملایمت در همه چیز را دوست دارد.
14. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: خداوند، ملایم است و ملایمت را دوست دارد.

 


276


 

 


277



15. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: نرمى، میمنت دارد و درشتى، شوم است.
16. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: نرمى با هیچ چیز همراه نشد، جز اینکه آن را آراست و ازهیچ چیز برداشته نشد، مگر اینکه آن را زشت کرد.
17. امام على علیه السلام : نرمى، دشواریها را آسان، و چاره‏هاى سخت را ساده مى‏سازد.
18. امام صادق علیه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و با مردم، نیکو سخن گویید» -: مقصود، همه مردمان، اعم از مؤمن و کافر است. امّا با مؤمنان باید گشاده‏رو بود، و امّا با کافران باید به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ایمان کشیده شوند، و کمترین ثمرش این است که خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان، مصون مى‏دارد.

قرآن :

خداوند براى شما آسانى مى‏خواهد و دشوارى نمى‏خواهد.

 


278


 

 


279


حدیث :

19. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: اى مردم! دین خداى‏U آسان است.
20. پیامبر خداصلى الله علیه وآله: خداوند متعال، مرا به رَهبانیّت و گوشه‏گیرى برنینگیخت؛ بلکه مرا با دینى پاک و آسان و روان برانگیخت.
21. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : من براى آوردن دین آسانِ روان، برگزیده شده‏ام و هرکه با سنّت و روش من مخالفت کند، از من نیست.
22. پیامبر خداصلى الله علیه وآله : دو یا سه بار فرمود: خداوند، مرا به تبلیغ رهبانیت مبعوث نکرد، و همانا محبوب‏ترین دینها نزد خدا، آیینِ آسانِ روان است.
23. امام على علیه السلام : هرگاه به جاى نرمى خشونت لازم باشد، خشونت، (عین)نرمى است. بسا دارویى که (باعث) بیمارى باشد، و بسا درد و بیمارى‏اى که خودْ داروست!
24. امام صادق علیه السلام : اگر مى‏خواهى گرامى باشى، نرم باش و اگر مى‏خواهى خوار شوى، خشن باش.

4 / 6 - اجتناب از خشونت بدون ضرورت

 

 


280


 

 


281



قرآن :

پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر آسیبى که به تو مى‏رسد، شکیبا باش، که این از کارهاى سترک است.

حدیث :

25. امام على علیه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و بر آسیبى که به تو مى‏رسد، شکیبا باش» -: مقصود، سختیها و آزارهایى است که در راه امر به معروف و نهى از منکر به انسان مى‏رسد.

 


282


4 / 7 - تحمل سختى‏هاى رسالت

4 / 5 - اجتناب از سختگیرى

4 / 4 - مدارا


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران

فلسفه تشکیل بسیج

تاریخچه تشکیل بسیج

بسیج یک حرکت اجتماعی است که در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آن جامعه و به اشکال مختلفی در اثر شرایط خاص بوجود می آید . حتی در دوران صدر اسلام نیز به هنگام حمله کفار و منافقین علیه مسلمانان زمانی که فرمان تشکیل نیروی مبارز علیه آنها داده می شود مسلمانان داوطلبانه در مساجد گردهم می آمدند تا توان خود را از نظر نیروی انسانی و تجهیزات نظامی برای مقابله با دشمنان اسلام بسیج کنند .
امام خمینی (ره) در این رابطه چنین می فرمایند :
« قضیه بسیج ، همان مساله ای است که در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست ، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یک نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر کسی در هر شغلی که هست مهیا باشد برای جلوگیری از کفر و هجوم بیگانگان » .
( پرتو خورشید ، مرکز مطالعات )
در طول تاریخ اسلام و ایران همواره دشمنان سعی کرده اند به اشکال مختلف از پیشرفت و ترقی مسلمانان جلوگیری کنند .
انقلاب اسلامی ایران که الهام گرفته از اسلام ناب محمدی (ص) بوده از نخستین روزهای پیروزی با توطئه های گسترده و سازمان یافته دشمنان اسلام روبرو گردید . عظمت اهداف انقلاب و گستردگی توطئه های دشمنان ، ایجاب می کرد که برای حفظ و سیانت از انقلاب اسلامی و ارزشها و اهداف آن در برابر شبیخون ابرقدرتها دفاع کند بنابراین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را درون اقشار میلیونی به طور خودجوش ، حرکتی در جهت حفظ و حراست دست آوردهای انقلاب و پیروزی بزرگی که نصیب امت اسلامی شده بود ، بوجود آمد . و بنابراین بسیج در دو مرحله شکل گرفت .
 

 

تشکیل بسیج پس از پیروزی انقلاب اسلامی

در این رابطه پیدایش بسیج در دو مرحله قابل توجه است :
1- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد حرکتی فرهنگی بودیم که به واقع درجهت حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی مان به شمار می آید و در این مسیر شاهد تشکیل ارگانها و هسته های انقلابی نظیر سپاه ، کمیته های انقلاب و غیره بودیم که نقش مردم در این حرکت و تلاش چشمگیر و موثر بود به نظر می رسد بعد از رشد این نهادها مردم به این فکر می افتند
که بایستی جهت کسب آمادگی در مقابله با دشمنان انقلاب آموزشهای رزم نظامی را ببینند و طبیعتا حرکتی به نام بسیج در پایگاه ها و مساجد بوجود می آید که آموزشهایی هم داده می شود..
2- مرحله دوم مصادف است با تصرف جاسوسخانه آمریکا که با اشغال این لانه فساد توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام شیطان بزرگ برای نجات خود از وضعیت موجود به توطئه هایی علیه جمهوری اسلامی دست زد‌ ، از جمله حمله نظامی به طبس ، غافل از اینکه شن ها مامور الهی شده و این توطئه را خنثی کردند یا مثلا حصر اقتصادی که این توطئه هم خود عاملی شد برای حرکت هرچه بیشتر مردم در جهت خودکفایی جمهوری اسلامی ایران ، ترور شخصیت های اسلامی ، کودتا و حرکتهای مذبوحانه گروهکهای چپ و راست ، « الحمد الله الذی حعل اعداءنا من الحمقا » ؛ خدا را شکر که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد و از حماقت آنها همین بس که سنت « لا یتغیر الهی اینست که صالحان و شایستگان وارثین اصلی زمین هستند ولی آنها غافلانه هر لحظه در پی تدارک حیله جدیدی بوده و هستند و امام همیشه در جهادمان با دید وسیع و پیامبرگونه شان بخوبی دریافته بودند که شیطان بزرگ بیکار نمی نشیند لذا در 5 آذرماه 1358 تشکیل ارتش 20 میلیونی را صادر فرمودند . در این فرمان حرکتهایی را که به نام بسیج در جامعه مطرح بود تسریع نموده و انسجام بخشیدند و از آن تاریخ بود که مسوولین به این فکر افتادند که سازمانی به نیروهای موجود در جامعه بدهند و در پی فرمان امام امت ، زن و مرد ، پیر و جوان از نوجوان 12 ساله تا پیر 70 ساله عاشقانه فرمان رهبرشان را لبیک گفتند

تعریف بسیج

بسیج به لحاظ لغوی به معنای سامان و اسباب ساز و سازمان جنگ : عزم و اراده ، آماده سفر شدن و آماده ساختن نیروهای نظامی یک کشور برای جنگ می باشد . ( دهخدا ، 1372 )
به نظر ما بسیج یک حرکت منظم و سارمان یافته اجتماعی است که با توجه به فرهنگ هر جامعه و به اشکال مختلفی در اثر شرایط خاصی مانند جنگ ، حوادث غیر مترقبه و حتی در زمان صلح و آرامش به صورت آماده باش بوجود می آید .
در جامعه ما نیز بسیج یک نهاد اجتماعی است . همانند خانواده که به صورت عضوی از ساخت و نظام اجتماعی جامعه است به شمار می آید ، نهادی که با هدف پاسداری از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی بوجود آمده است و انحلال آن جز در صورت انحلال جامعه اسلامی قابل تصور نیست .
در اساسنامه بسیج مستضعفین ، بسیج را به این صورت تعریف کرده اند :
« بسیج نهادی است تحت فرماندهی مقام معظم رهبری که هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و جهاد در راه خدا و گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت کامل بنیه دفاعی از طریق همکاری با سایر نیروهای مسلح و همچنین کمک به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غیر مترقبه می باشد . » ( سپاه از دید قانون 1362 )
 

 

هدف از تشکیل بسیج

آرمان والا و ایده بلند و هدف عالی انقلاب اسلامی ما را چنین می سزد که از چار چوب مرزهای ایران بگذرد و دروازه های ملل محروم و توده های مظلوم و مستضعف جهان را بگشاید و پیام آرامش بخش و رسالت انسانی و رهائی بخش خویش را بگوش جان آنها برساند و زمینه های حکومت عدل الهی و جهانی امام عصر (عجل الله فرجه) را آماده سازد . و از این روی ، بسیج تمامی نیروهای فعال و آمادگی جهت تحقق این آرمان ارزنده انسانی ، امری ضروری و طبیعی به نظر می آید .
و از اینجا بود که امام خمینی (ره) این قلب تپنده انقلاب و پیام آور آزادی و کرامت و هویت اسلامی و انسانی این قرن جهت مبارزه همه جانبه با آمریکای جهانخوار که هر روز برای گسترش تجاوزات و سبعیت خویش ، چنگ و دندان نشان می دهد و در رویارویی با همه ابرقدرتهای تجاوزگر و تیز ، رشد انقلابی نهضت اسلامیمان روز 5/8/58 را بسیج عمومی اعلام فرمودند و هدف از تشکیل بسیج را گفتند که « مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد » و در حالت کلی می توان گفت که هدف از تشکیل بسیج را قرآن بیان نموده و در سوره توبه آیه 40
می فرماید: « ‌انفروا خفاقا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون » ؛ با کیفیت مختلف حرکت کنید و کوچ کنید در حالیکه با بار سبک هستید . مجهز باشید و جهاد کنید با مال و جانتان در راه خدا ، و یکی دیگر از هدف تشکیل بسیج را بازوی ولایت فقیه دانسته و تک تک اعضای بسیج را سلول های بافت ولایت فقیه می دانیم . بهر حال هدف از تشکیل بسیج را جذب آموزش ، سازماندهی نیروهای مردمی دانسته و اصلی ترین مساله بسیج ، بکارگیری نیروهای مردمی در ماموریتهای محوله با توجه شرایط سنی بسیجیان اعم از دانش آموزی ، دانشجویی ، کارگری ، کارمندی ، عشایر و غیره می باشد تشکیلات بسیج به علت ساخت مردمی از یک طرف و گستردگی آن از طرف دیگر باید طوری تنظیم شود که هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ بتواند کارآیی لازم را داشته باشد .
 

اهمیت و ضرورت تشکیل بسیج

دفاع از مقدسات و ایدئولوژی اسلام ایجاب می کند که در مقابل خطراتی که آن را تهدید می کند به گونه ای منطقی و شیوه ای صحیح با آن خطر برخورد کرد . امام خمینی (ره) در مورد اهمیت و ضرورت تشکیل بسیج فرمودند : « دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی امری است که در مواقع خطر ، تکلیف شرعی و الهی و ملی است و برتمام قشرها و گروهها واجب است » .
همچنین اصل پیشگیری ایجاب می کند که امت اسلامی برای مقابله با هر گونه خطر احتمالی از سوی دشمنان اسلام در آماده باش کامل بسر برده و آمادگی دفاعی برای هرگونه خطری که اسلام را به مخاطره افکند را داشته باشند . فرمان صریح قرآن کریم در آیه شریفه « واعدوا لهم ما استطعتم من قوه » که برای ترسانیدن دشمنان خدا و اسلام و امت اسلامی آمده است دال بر صحت این ادعا می باشد . از اینروست که می بینیم در سفارشات اولیای اسلام نیز بر آماده بودن برای خطرات احتمالی بسیار تاکید شده است و از مسلمانان خواسته اند که درهنگام خواب وصیت نامه و شمشیر را در زیر سر قرار بدهند و این نیست جز فرمان آماده باش برای لقاء الله و همچنین برای دفاع از دین خدا ، لذا سلاله نبوت ، رهبر راحل انقلاب اسلامی در این مورد خطاب به امت اسلامی فرموده اند : « مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد یکی از ابواب فقه باب رمی است . باب تیراندازی است ، آنوقت تیراندازی بوده حالا هم تیراندازی هست به یک طور دیگری » در اسلام با اینکه رهان ، یعنی یک چیزی را بگذارند برای چیزی که نظیر قمار بازی می شود حرام است برای تیراندازی حرام نیست ، برای اسب دوانی حرام نیست .
سبق و رمایه یکی از مسائل فقه است برای اینکه همه افراد مستحب است که سواری یاد بگیرند . حالا اتومبیل سواری و رانندگی را یاد بگیرند . و برای همه است که تیراندازی را یاد بگیرند ، فنون جنگی را یاد بگیرند . باید ملت ما جوانهایشان مجهز باشند به همین جهاز و علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند مجهز به جهازهای مادی و اسلامی هم باشند و یاد گرفته باشند . اینطور نباشد که یک تفنگی که دستشان آمد ندانند که با آن چه کنند . باید یاد بگیرند و یاد بدهند . جوانها را یادشان بدهید همه جا . حضرت امام اضافه می کنند که باید اینطور شود که یک مملکتی بعد از چند سالی که 20 میلیون جوان دارد 20میلیون تفنگدار داشته باشد و 20میلیون ارتشی داشته باشد » .( پیام انقلاب شماره 72 )
 

اهمیت و ضرورت تشکیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران

بعد از تسخیر انقلابی لانه جاسوسی آمریکا انتظار آن می رفت که از سوی دشمن شماره یک یعنی آمریکای جهانخوار توطئه ها و تحریکها بر ضد این کشور انقلابی شدت یافته و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی آماده نماید ، تا با حمله مسلحانه به ایران و انقلاب اسلامی ، رژیم مردمی جمهوری اسلامی را از پای در آورد ، و حاکمیت طاغوت را دوباره برقرار سازد . بنابراین مشخص بود که در این جنگ جدید امت اسلام نمی تواند فقط و فقط از مشت خویش استفاده کرده و به دفاع برخیزد بلکه ضرورت مسلح شدن و آموزش نظامی دیدن برای همه مشخص بود و احساس می شد که اگر همه مردم وارد صحنه نشوند و با کیفیت و طرز کار سلاحها آشنایی نداشته باشند نمی توانند این سلاح ها را علیه شیطان بزرگ بکار گیرند . از اینرو تشکیل بسیج در تمام قشرها ( دانش اموزی ، دانشجویی ، کامند، کارگری ، عشایری و ... ) به شکل وسیعی صورت گرفت و امام امت فرمان تاریخی تشکیل بسیج عمومی را صادر و در رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند : « الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکاست . باید تمام تجهیزات ما بطرف این دشمن باشد. مبادا یک وقتی یک تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا بکند و افکارمان افکار مختلف بشود ... باید الان همه افکار ها یک چیز باشد . چطور در ان وقتی که ما مواجه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ دیگر تشتتی در کار نبود . همه با هم یک فکر داشتید و الله اکبر می گفتید و مقابله با یک چنین قدرتی می کردید شما الان می دانید که مقابله ما با یک قدرتی است که قدرتش صدها برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . شما امروز یک چنین حالی دارید و مملکتمان یک چنین حالی دارد . مملکت شما الان یک حالی دارد که اگر دیر بجنبیم برای همیشه تا آخر از بین رفته ایم . همه باید یکصدا باشند .سرو صدای امروز حفظ مقابله با آمریکاست ... باید همه قوایمان را مجتمع کنیم برای نجات دادن این کشور باید اگر مسائلی برایمان پیش بیاید هرچه هم سخت باشد تحمل کنیم . باز هم من تکرار می کنم که بدانید شما با یک قدرتی مواجه هستید که اگر غفلت بشود مملکتتان از بین می رود ، غفلت نباید بکیند غفلت نکردن به این است که همه قوا را و هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید ، هرچه تظاهرات بر ضد آمریکا بکنید قوای خودتان را مجهز بکیند و تعلیمات پیدا کنید و به دوستانتان تعلیم بدهید » ، که امام (ره) دقیقا با فرمایشات پیامبرگونه خود ضرورت تشکیل بسیج را ترسیم نمودند


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران

بسیج چیست ؟ و بسیجی کیست ؟
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .

بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .

در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .



نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۳ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران

ای پسر شعیب!اگر خوش داری در غرفه های ساخته شده در بهشت با پیامبر و آلش صلوات الله علیهم جای بگیری،بر قاتلان حسین(ع)لعنت بفرست


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ دی ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران

قافله قافله از دشت بلا می گذرد

عشق ماتم زده از شهر شما می گذرد

آه ای مردم غفلت زده ی خواب آلود

سحر از کوچه ی خالی ز دعا می گذرد

روزهاتان همه شب باد که خورشید زمان

بر سر نیزه سر از جسم جدا می گذرد

چشمتان چشمه ی خون باد که بر ریگ روان

کاروان از برتان آبله پا می گذرد

ننگ پیمان شکنی تا ابد ارزانی تان

که فرات عطش از خون خدا می گذرد

می شناسیدش و از نام و نسب می پرسید

وای از این روز که بر آل عبا می گذرد


نویسنده : مریم جعفری فرد ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران